پیوند نور

 پیوند نور

 

روز وصـل فاطمـه با حیــدر است                آن که سـادات را به جنـت سرور است

    بیـت پـاک مصطفـی غرقاب نــور                خیـل مشتاقــان دین غـرق ســرور

     در فلـک کروبیـان مسرور و شــاد               خاکیــان انـدوه دل بردنــد ز یـــاد

     النکـاح سنتــی سامــان گرفــت               زین سبب  بنیاد عاشــق جـان گرفت

غنچـه ی عشـق خدایــی وا شـده               در زمیـن و آسمـان غـوغــا شــده

        دیـدگـان مـومنـان بینـا  ز آن                   نـور حـق کور کرده چشمـان بـــدان

    پـاره ی تـن از نبــی گردد جــدا                 همـدم و مونــس شـود بـا مرتضــی

اشک شــوق از نرگس طاهـا چکـد                 زیـن شعــف پیـراهــن غـم برکنـد

       تهنیــت گوینـد ملایک بر رســول              بهــر وصـل شـاه مـردان بـا بتــول

  رنگ گرفته یکــدلی از وصل شـان                با نصیــب هر بینـوا از فضــل شـان

  هم صـدا و هـم دل و  مشتــاق هم             یاور و همــدم به هر شـادی و غـــم

هر دو گل پرورده ی دامان دوســت               بوی عطـر هر گـل و بستـان ز اوسـت

ســاده امّا  بس بجـا و پـاک و  نـاب                 می رود زهــرا بـه بیــت بـوتــراب

ای اسـدچشمان خلقان بر دراست                   روز وصـل فاطمـه باحیـدر اسـت          

اسداله تعالی رودی

      اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم             

شرایط استغفار از منظر حضرت علی(ع)

شرايط توبه از نظر امام علي (ع)

براي كمال توبه و تماميت آن نيز شرايطي چند است و كسي كه خواهد توبه ي او به سر حد كمال باشد و زنگ معصيتي كه كرده بالمّره از آيينه دل او زدوده شود بايد بعد از تلافي و تدارك هر معصيتي به دوام ندامت و قضاي عبادت و اداي مظالم پيوسته بر حال خود گريان و هميشه متألم و محزون باشد؛وبه ازاي آن معصيت نفس خود را به زحمت بيندازد و رياضت دهد ودر اكل و شرب تقليل نمايد.

مروي است كه :((شخصي در خدمت حضرت علي (ع)گفت:((استغفرالله)).آن حضرت فرمود: مادرت بر تو بگريد آيا مي داني حقيقت استغفار چيست؟!به درستي كه استغفار درجه ي عليين است.

و بر مجموع شش معني مي شود:

اول:پشيماني بر گذشته.

دوم:عزم بر ترك گناه در مدةالعمر.

سوم:أدا كردن حقوق مردم.

چهارم:قضا كردن هر واجبي كه فوت شده.

پنجم:گداختن هر گوشتي حرام روييده به حزن و الم،تا پوست به استخوان چسبد و گوشت تازه برويد.

ششم:الم و زحمت طاعت و عبادت به بدن چشانيدن به ازاي آنچه از شيريني معصيت چشيده.چون كسي اين شش امر را به جا آورد بگويد:(( استغفر الله))

مراد حضرت در اينجا،استغفار كامل است.ومراد آن نيست كه استغفار كردن بدون مجموع اين شش امر لغو و بي فايده است؛زيرا شكي نيست كه تلفظ به كلمه ي ((استغفرالله))از روي اخلاص با فهميدن معني آن نيز موجب تخفيف عذاب است.بلكه گفتن آن از براي ثواب اگرچه معني آن را نفهمد خالي از ثواب نيست.همچنان كه بسياري از عوام مي گويند.

از حضرت امام جعفر صادق(ع)مروي است كه:((توبه،((حبل الله))و((مددعنايت))اوست و لابد است از مداومت آن.و از براي هر طايفه از بندگان توبه اي است.تا اينكه فرمودند كه:اما توبه طايفه عوام آن است كه باطن خود را از گناهان بشويد به آب حسرت و اعتراف به گناه و پشيماني بر گذشته و ترسناك بودن بر آنكه ديگر مثل آن از براي او صادر شود.وبايد گناهان را سهل و حقير نشمارد و دايم بر تقصيرات خود در بندگي خداگريان و متأسف باشد.و خود را از شهوت هاي نفسانيه محافظت نمايد و استغاثه به خدا نمايد كه او را اعانت فرمايد بر وفاي به توبه و محافظت كند او را از عود به گناه و رياضت دهد نفس خود را به عبادت و مجاهده و واجباتي كه از او فوت شده قضا نمايد و ستمي كه بر كسي كرده تدارك آن كند و آنچه رساند و روزها را به تشنگي روزه به شب آورد و هميشه در عاقبت كار خود تفكر نمايد و از خدا استعانت جويد كه در حالت وسعت و شادي و زمان سختي و بدحالي او را بر جاده شريعت مستقيم و ثابت بدارد و در بلاها و مصيبتها صبر كند تا از درجه توبه كنندگان ساقط نشود و چون چنين كند از گناهان خود پاك و عمل او زياد و درجات او بلند مي گردد.))

و از جمله شرايط توبه آن است كه:سعي نمايد كه آثار كدورت و ظلمت كه از گناهان بردل او مجتمع شود به نور طاعت محو كند؛زيرا هر شهوت و معصيتي كه از انسان صادر مي شود از آن ظلمت و تيرگي بر دل مي نشيند و چون بسيار شد دل زنگ مي گيرد و اگر زنگ بسيار بر روي هم جمع شود دل او فاسد مي كند و ديگر قابل اصلاح و صفا نمي شود.پس كسي كه توبه مي كند بايد آثار گناهان گذشته را از دل خود محو كند و محو آنها به طاعات و عبادات مي شود؛زيرا همچنان كه به سبب معصيت ،ظلمت و كدورت به سراچه ي دل مي رسد همچنين از عبادات نوري در آن حاصل مي شود و به واسطه ي آن نور ظلمت معاصي زدوده مي گردد. همچنان كه حضرت پيغمبر(ص) فرمود كه :((در عقب هر گناهي عبادت كن تا آن را محو كند.))

بنابراين بايد توبه كار نفس خود را بر طاعات و تكاليفي كه مخالف با معاصي است ملزم نمايد تا اثرمعصيت را بزدايد؛زيرا دفع هر مرضي به ضدّ آن مي شود.پس اگر در مجامع لهو و لعب غنا شنيده باشد كفاره ي آن را به شنيدن قرآن و مواعظ و احاديث و نشستن در مساجد و امثال آن جبران كند،و كفاره ي شرب خمر را رياضت نفس و تشنگي تحمل نمايد،و كفاره ي خوردن چيز حرام را بعد از تصدق قيمت آن روزه داشتن و به كم خوردن قناعت كند،و همچنين هر چيزي را به مناسب آن معالجه كند تا اثر آن گناه محو شود و اگرچه دفع آن به عبادت ديگر غير مناسب هم ممكن است ليكن معالجه مناسب زودتر اثر مي كند.                                   

منبع:كتاب معراج السعادة (عالم ربّاني ملا احمد نراقي)

اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

عدالت امیرالمومنین علیه السلام

 فراريان عدالت حضرت على(ع)زبان به مدح وى گشودند

روزى‏«نجاشى‏»در ماه مبارك رمضان دست ‏به شراب خوارى زد،و على عليه السلام‏«حد»شارب الخمر را بر وى جارى ساخت،چون او از يك خانواده شريف بود،لذا وى و عده‏اى از خويشاوندانش‏ «كوفه‏»را به سوى‏«شام‏»ترك كردند،و به دربار معاويه وارد شدند...

معاويه از آنان خواست نسبت ‏به امير المؤمنين عليه السلام بد بگويند!!ولى‏«طارق بن عبد الله نهدى‏»از ميان آنان برخاست و گفت:اى معاويه!ما از كنار امام عادل و بحق فرار كرده ‏ايم،دور او را افراد پرهيزكار و اصحاب رسول خدا فرا گرفته ‏اند،آنان از«ناكثين و قاسطين‏»نيستند،اين كه ما فرار كرده ‏ايم، تقصير على نيست،بلكه گناه ما باعث فرار ما شده است!! در اين قضيه آمده است كه على از شنيدن آن سخنان خوشحال شد،و فرمود اگر«نهدى‏»امروز كشته شود شهيد است!

آرى سخنان آنان آنهم در دربار خود«معاويه‏»تيرى بود بر قلب چركين خليفه ستمگر شام،ولى فضائل و مناقب و عظمت على عليه السلام آن چنان وسيع و گسترده است،كه معاويه جز سكوت در برابر حق نتوانست اظهار مخالفتى بنمايد.

پى‏نوشت:

 شرح ابن ابى الحديد ج 4 ص 88 تا 91،و با اشاره كمتر وسائل الشيعة ج 18 ص 474 ح 1 فروع كافى ج 7 ص 216 ح 15،بحار الانوار ج 41 ص 9 ح 2.

 اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

شهادت امیر المومنین علیه السلام را به همه شیعیات تسلیت عرض می گویم

السلام عليك يا امير المومنين...

 

          دست حق حيدر كرار علي                 شير حق حجت دادار علي

            مخزن و معدن اسرار علي                 سيد و سرور و سالار علي

             جان به قربان جمالت مولا                  كي رسم من به وصالت مولا

       چه بگويم كه جه ها كرد عدو                   آتش كينه به پا كرد عدو

اي خدا شيعه دلش محزون است                   از غم عشق علي مجنون است

       اين همان ماتم عظمي باشد                    سحر آخر مولا باشد

              ميزبان زينب كبري باشد                    او نوازش گر بابا باشد

             زير لب زمزمه دارد زينب                     كه دگر آخر كار است امشب

         تا علي گشت برون از خانه                    عالمي شد ز غمش غمخانه

     شد علي شمع و همه پروانه                     خيل مرغان ز پي اش مستانه

        مي سرودند به صد آه و نوا                     مرو امشب تو مسجد مولا

       مسجد كوفه پر از غوغا شد                      گوئيا روز جزا بر پا شد

          سند قتل علي امضاء شد                      پر ز اندوه دل زهرا شد

         تا كه آمد ز شهادت خبرش                      بست تكبير نماز سحرش

          حيدر از تيغ جفا شد بيتاب                      رفت از هوش ميان محراب

   رنگ خورشيد علي شد مهتاب                      چهره اش در يم خون گشت خضاب

              ضربه تيغ اگر كاري بود                      ذكر مولا به لبش جاري بود

 اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

نیمه شعبان، ولادت با سعادت حضرت مهدی (عج) بر همه شیعیان مبارک

یا حجت ابن الحسن...

 

جهان در تپش آمدنت به لرزه درآمده است

اهل زمین، ثانیه شمارها را مرتب نگاه می‌کنند.

یک منجی، فقط یک منجی است که می‌تواند آنها را از درد و رنج و غم خلاصی بخشد.

کشتی‌های عدالت و انصاف در هیاهوی بی‌امواج صدایشان به گِل نشسته‌اند و ناخدایان خدانشناس، هنوز در ادعای حق‌طلبی خویشند.

هر روز که عرش از صدای ضجه ستم‌دیدگان به لرزه درمی‌آید، زمین، چهار ستونش فرو می‌ریزد.

لرزش بر اندام آدمیان افتاده.

قدم‌هایشان سست شده، ایستاده‌اند؛ اما غبارهایی را می‌مانند در هوا.

خندانند؛ ولی در اعماق روح خویش چیزی ندارند جز اشک و عذاب.

گریانند؛ ولی نمی‌دانند بهانه این همه سختی و اشک چیست؟!

همه چشم به نجات دهنده‌ای دوخته‌اند که دست‌های رها و خالی را بگیرد و از این فضای در حال سقوط نجات بخشد.

جاده‌های کشیده شده تا آن طرف انتظار. چشم‌های خیره شده به روبه‌رو ...‌.

پنجره‌های گشوده شده، فریادرسی را می‌خواهد که خواب ستم و بی‌عدالتی را بر آشوبد.

سواری را می‌خواهد که منتظرانش او را از پشت شیشه‌های به شوق آمده، ببینند.

                                               جهان تو را می‌خواهد

 

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اعیاد شعبانیه مبارک باد

اعیاد بر همه شیعیان مبارک

شعبان شد و پیک عشق از راه آمد

عطر نفس بقية الله آمد

با جلوه سجاد، ابوالفضل و حسين

يك ماه و سه خورشيد در اين ماه آمد

***

شعبان که مَهِ سُرور هر مرد و زن است

تابان ز وجود جلوه چار تن است

هم مولد سجاد و اباالفضل و حسین

هم مولد پاک حجت بن الحسن است

اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

بِوَلایَتِکَ یا علیُّ یا علیُّ یا علیُّ...

ولادت امیر المومنین علی علیه السلام راخدمت شیعیات تبریک عرض میگویم

                                               نادِ علیًّاً مَظهَرَ العَجائِب

تَجِدهُ عَوناً لَکَ فی النوائِبِ

کُلًّ هُمٍّ و غَمٍّ سَیَنجَلی

بِعَظمَتِکَ یا الله

بِنُبُوَتِکَ یا محمد

بِوَلایَتِکَ یا علیُّ یا علیُّ یا علیُّ

نمایش در اندازه واقعی

نمایش در اندازه واقعی

ملت ابراهیم

اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

علی علیه السلام فخر دین ودنیا

 علی(ع)...

تا صورت پیوند جهان بود، على بود
تا نقش زمین بود و زمان بود، على بود
آن قلعه گشایى كه در از قلعه خیبر
بركند به یك حمله و بگشود، على بود
آن گرد سر افراز، كه اندر ره اسلام
تا كار نشد راست، نیاسود، على بود
آن شیر دلاور، كه براى طمع نفس
برخوان جهان پنجه نیالود، على بود
این كفر نباشد، سخن كفر نه این است
تا هست على باشد و، تا بود، على بود
شاهى كه ولى بود و وصى بود، على بود
سلطان سخا و كرم و جود، على بود
هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم الیاس
هم صالح پیغمبر و داود ، على بود
هم موسى و هم عیسى و هم خضر و هو ایوب
هم یوسف و هم یونس و هم هود، على بود
مسجود ملایك كه شد آدم، ز على شد
آدم چو یكى قبله و مسجود، على بود
آن عارف سجاد، كه خاك درش از قدر
بر كنگره عرش بیفزود ، على بود
هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن
هم عابد و هم معبد و معبود، على بود
«ان لحملك لحمى» بشنو تا كه بدانى
آن یار كه او نفس نبى بود، على بود
موسى و عصا و ید بیضا و نبوت
در مصر به فرعون كه بنمود، على بود
چندان كه در آفاق نظر كردم و دیدم
از روى یقین در همه موجود، على بود
خاتم كه در انگشت سلیمان نبى بود
آن نور خدایى كه بر او بود، على بود
آن شاه سرفراز، كه اندر شب معراج
با احمد مختار یكى بود، على بود
آن كاشف قرآن‏كه‏خدا در همه قرآن
كردش صفت عصمت و بستود، على بود

منسوب به مولانا جلال الدین مولوى

اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

گدایی و فوت و فن آن

 اللهم تقبل مــنا، انــک انت سـمیع الـــدعا

بنده ایی که دهان خود را بسته و گدایی نمیکند خدا به او نمی دهد باید خدا خدا کنید خدا را صدا کنید خدا هم دوست دارد بنده اش بگوید یا الله مسلما هیچ یا الله ایی بی جواب نمی ماند پس دعا کنید و خدا هم اجابت می کند

همیشه دعا کنید، نگویید خدا قضا و قدرش را مشخص کرده است اگر بخواهد می دهد و نخواهد نم یدهد نه اینجور نیست گاهی خدا مقدر داشته اما گفته اگر دعا کردی اگر خواستی من هم می دهم اما اگر لب بستی نمی دهم خدا را بخوان نگو کار گذشته است اینجور نیست ؛خدا درجاتی برای اشخصاص مقدر کرده است و آن هم به شرط خواستن است اگر میخواهی می دهم و نمی خواهی نمی دهم پس باید دعا کرد.

بنده ایی که دهان خود را بسته و گدایی نمیکند خدا به او نمی دهد باید خدا خدا کنید خدا را صدا کنید خدا هم دوست دارد بنده اش بگوید یا الله مسلما هیچ یا الله ایی بی جواب نمی ماند پس دعا کنید و خدا هم اجابت می کند اگر اعتنا نکنید به شما نمی دهد پس دعا لازم است.

ما مخلوق هستیم باید عرض حاجت کنیم گدایی خدا عزت است اصلا این گدایی فن خاصی دارد یک آدابی دارد دل سوخته چشم گریان و مضطر میخواهد و این ها شرط دارد باید غذایت و کارت پاک باشد تا دعایت استجاب شود بعدش هم باید امر به معروف و نهی از منکر نمود باید این دو رکن اساسی نیز در زندگی یتان باشد تا دعاهایتان به اجابت برسد.

وقتی مردم گناه میکنند موسیقی حرام گوش میدهند ربا خواری حرام میکنند به آنها بگویید امر به معروف و نهی از منکر کنید

اگر امر به معروف و نهی از منکر نکنید مطمئن باشید کفار و اشرار بر شما مسلط می شوند و هرچه هم خوبان دعا کنند چون محیط و جامعه محیط امر به معروف و نهی از منکر نیست دعای خوبان هم اجابت نمیشود.

ما ظاهر را چسبیده و باطن را رها کرده ایم روح اگر نفاق و شرک باشد بیچاره ایم همش دنبال درمان جسم و بدن ظاهری هستیم مواظبیم جسم مان سرطان نگیرد اما به فکر درمان روح نیستیم ما به ظاهر عبادات جدی هستیم و کوشش میکنیم و چسبیده ایم به ظاهر عبادات اما به باطن هرگز.

آیا وضو میگیریم میدانیم یعنی چه یا فقط به ظاهر آن توجه داریم در وضو همان طور اعضای بدن را از آلودگی را با وضو پاک میکنیم باید روح را نیز پاک کنیم روح هم آلوده می شود بدن را برای مردم پاک میکنیم اما جان را برای خدا پاک نمیکنیم این نماز ما ظاهرش خوب است اما باطنش ضعیف است باید وضوی قلب هم بگیریم روح آلوده ی حریص بد بین بد خو تهمت زن کثیف است پس نماز هم مقبول نیست نماز صحیح است اما مقبول نیست نماز بدن وضوی بدن می خواهد و نماز قلب وضوی قلب می خواهد .

حج ما نیز ظاهرش خیلی خوب است غوغا می شود اما باطنش چیست آیا قبل از به مکه رفتن قلبت را از غیر خدا پاک کرده ایی حق الناس را داده ایی آیا محرم شدی غیر خدا را از دل بیرون کردی و هر چه غیر خدا بود حرام کردی به دلت.

ما همه چی از خدا میگیریم روی زمین خدا می غلطیم یسار و یمین خداست بعد می گویم خدا کو چرا خدا را نمیبینیم این از کوری جان ماست ماهی تا در دریا هست آب را نمیشناسد اما همی ماهی را روی خاک انداختند "آب را می شناسد و با دهانش می گوید آب آب آب.

ظواهر باید باشد اما توقف رد این ظواهر درست نیست در جا زدن خوب نیست مراقب باشید داد و فریاد زدن ها زیاد مهم نیست ببینید در این دعای عرفه امام حسین (ع) چه گفته است اگر یک جمله را هم بگیریم بس است می آییم چهار ساعت طولانی دعای عرفه را می خوانیم داد و فریاد گریه هم میکنیم این خوب است اما اگر یک جمله از معنای آن بفهمیم خوب است فقط یک جمله بفهمیم که این چشمی که تو را حاضر و ناظر نمی بیند کور است همین یک جمله کافیه ما مقابل یک بچه هفت ساله کار بد نمیکنیم اما چرا در مقابل خدا گناه میکنیم و هیچ خجالت نمیکشیم اما می آییم چهار ساعت دعای عرفه طولانی میخوانیم اما عمل نمیکنیم.

منبع :پایگاه ابنا/تهیه و تنظیم :حوزه علمیه تبیان ، محمد حسین امین

اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

فضائل حضرت فاطمه زهرا(س)

 شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) را خدمت تمامی شیعیان تسلیت عرض می گویم

انس بن مالك می‌گوید: روزى حجّاج بن یوسف ثقفى مرا نزد خویش احضار كرد و درباره جریان به هم زدن و مخلوط كردن غذاى داخل دیگ به وسیله دست، كه توسّط حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها انجام گرفته بود، سؤال كرد. گفتم : روزى عایشه به حضور فاطمه زهرا علیها السلام آمد و دید كه آن حضرت مشغول پختن حریره براى دو فرزندش حسن و حسین علیهما السلام است.

او دید فاطمه سلام الله علیها مقدارى آرد و شیر و روغن داخل دیگ ریخته بود و آن را روى اجاقى كه آتش زیر آن شعله ور بود قرار داده؛ و با انگشت خود، حریره داخل دیگ را در حالى كه مى‌جوشید و غُل غُل مى‌كرد، به هم مى‌زد و مخلوط مى‌نمود.

عایشه با دیدن چنین صحنه‌اى بُهت زده گشت و با حیرت و تعجّب ، از منزل دختر پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله خارج شده و به سوى منزل پدرش ، ابوبكر حركت كرد. و چون به منزل پدرش وارد شد، گفت: پدر! هم اكنون جریان عجیبى را از فاطمه زهرا دیدم كه مرا به حیرت و تعجّب واداشته است .

او را دیدم در حالى كه دیگ حریره ، روى اجاق آتش مى جوشید، با انگشت خویش آنها را به هم مى زد و مخلوط مى‌نمود. ابوبكر گفت: دخترم ! این موضوع را مخفى دار، مبادا كسى متوجّه شود، كه این امر بسیار مهمّ و عظیم است .

ولى همین كه پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله از این جریان آگاه شد، بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى ، فرمود: مردم از دیدن صحنه جریان دیگ و آتش تعجّب مى كنند و آن را جریانى عظیم و غیر قابل قبول مى پندارند.

و سپس افزود: سوگند به آن كسى كه مرا به رسالت مبعوث كرده و به نبوّت خویش بر انگیخته است ، باید بدانید كه خداوند متعال آتش و حرارت آن را بر جسد فاطمه و بر خون و مو و تمام اجزاء بدنش حرام گردانیده است .

همانا فاطمه و شیعیانش (پیروان واقعى در عمل و گفتار) از حرارت آتش در امان خواهند بود، و بلكه آتش و خورشید و ماه و ستارگان و كوه ها، همه و همه در طاعت فاطمه و نسل او یعنى ؛ اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام مى باشند. و همچنین جنّیان در ركاب آخرین فرزندش ، امام زمان علیه السلام با مخالفان و ظالمان مى جنگند.

و در آن هنگام ، زمین تمام بركات و گنجینه ها و مخازنش را تسلیم مهدى موعود عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف خواهد نمود.

پس واى به حال كسى كه در فضائل و مناقب بى شمار فاطمه شكّ كند، خداوند لعنت كند آن كسانى را كه به هر عنوانى، كینه و دشمنى شوهرش ، علىّ بن ابى طالب را در دل دارند و امامت او و دیگر فرزندانش را نپذیرند و انكار كنند.

و در پایان افزود: بدانید و آگاه باشید كه فاطمه علیها السلام در صحراى محشر بیش از دیگران شفاعت مى نماید و شفاعتش پذیرفته و مقبول درگاه خداوند متعال قرار خواهد گرفت .

الثّاقب فى المناقب، ص 293، ح 250/

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

 اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

گنج علی«ع» (در مورد حضرت فاطمه «س»)

 ایام شهادت بانوی دو عالم تسلیت باد

سلام من به نورِ ماه، در شب
به يك مادر كه امشب سوزد از تب
به آن وقتي كه جبرائيل اشكش
گواه صدق شد بر گریه ی رب

سلامم بر حصيرِ رازِ زهرا(س)
يگانه مونس امراض زهرا(س)
حصير زير پهلويِ‌ شكسته
گرفته درد، درمان را ز زهرا(س)

سلام من به درد دل كه مهتاب،
علي(ع) دارد؛ ولي زهرايِ بي‌تاب
چو مي‌ترسد كه چاه از غم بخشكد
دريغ از درد دل با چاه و با آب

حسن(ع) جانم، حسين(ع) اي نور ديده
عصاها بهر زهراي خميده
تو اي زينب(س) ز اكنون صابري كن
صبوري چون تو چون عالم نديده

چه شد امشب كه، كه زهرا(س) خانه كرده،
تميز و موي زينب(س) شانه كرده
مگر در خواب، زينب(س) را خدايا
تماشا كنج آن ويرانه كرده

دمي گيرد حسينش را در آغوش
چو مي‌بيند گلويش، مي‌رد از هوش
مگر سر را سر نِي ديده او، يا
غريو شادي شامش رسد گوش

نماز شب چرا بنشسته خواند
مگر نتواند او استاده ماند
خدا مرگ است تنها راه چاره
مگر او را ز بند غم رهاند

دگر فكري نمانده در سر اوي
به جز وقت وداع همسر اوي
علي(ع) تنهاست بعد از فوت زهرا(س)
رود از پيش او همسنگر اوي

خدا امشب علي(ع) را شام رنج است
زمين را مي‌كند، هم‌كام رنج است
مگر گنجي نهان كرده است از پيش
كه اكنون در زمين دنبال گنج است

 اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

دلدادگان آقا...

 خدا نگهدارت....

براي منتظراني كه رفتند ونگار نيامد...

براي منتظراني كه سال ها پيش در انتظار دلدار غريب اشك ريختند وما پرچم را گرفتيم....

شايد پرچمشان را به دلدار داديم و...

شايد هم روزي كسي پرچم ما را برداشت....

ز سوز دل چه گويم...نواي من مرده....

كلامم بي رمق است و...صداي من مرده...

كسي كه شور نگاهش دلم هوايي كرد...

ز ديده رفته خدايا...

قرار من برده...

همو كه خال لبش قبله گاه حاجات است...

همو كه عرش وسماوات از رخش مات است...

همو كه زخم دلم را دواي جز او نيست...

زديده رفته خدايا،نواي من مرده....

زه عشق روي تو گفتن....

زه تو سرودن ها...

غلام كوي تو بودم ....

به زير پايت خاك....

سياه روي تو بودم...

چه باكم از افلاك....

اسير موي تو بودم...

ز عطر وبويت مست...

چه عطرها كه سرودم ...

*** مرا كه يـــــادت هست***

اللهم عجل لوليك الفرج

-----------------------------------------------------------------------------

منبع: كتاب نامه هاي بي امضا

 اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

نامه يك جوان به حضرت ایت الله العظمی آقای طباطبائی

 نامه يك جوان

جوانی در سال 1355 طی نامه ای محضر علامه سید محمد طباطبائی درخواست دستورات عملی می كند نامه سوال او و جوب علامه بدین قرار است كه خدمتتان تقدیم می كنم :

محضر مبارك حضرت ایت الله العظمی آقای طباطبائی

جوانی هستم 22 ساله كه تنها ممكن است شما باشید كه به این سوال من پاسخ گویید .در محیط و شرایطی زندگی می كنم كه هوای نفس و شهوت ها بر من تسلط فراوان دارند ومرا اسیر خود ساخته اند و سبب باز ماندن من از حركت به سوی الله شده اند . درخواستی كه از شما دارم این است كه بفرمایید بدانم به چه اعمالی دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم و این طلسم شوم را كه همگان گرفتار ان هستند بشكنم و سعادت بر من حكومت كند ؟ لطفا نصیحت نمی خواهم بلكه دستورات عملی برای پیروزی لازم دارم

۱۳۵۵/۱۰/۲۳

جواب عارف قرن حضرت ایت الله العظمی علامه سید محمد حسین طباطبایی

السلام علیكم

پسرم برای موفق شدن و رسیدن به منظوری كه در نامه مرقوم داشته اید لازم ات همتی بر اورده و توبه ای نموده به مراقبه و محاسبه پردازید به این نحو كه هر روز كه هنگام صبح از خواب بیدار می شوید قصد جدی كنید كه در هر عملی كه پیش می اید رضای خدا را مراعات خواهم نمود ، ان وقت در سر هر كاری كه می خواهید انجام دهید نفع اخرت را منظور خواهید داشت به طوری كه اگر نفع اخروی نبود انجام نخواهید داد و وقت خواب چهار پنج دقیقه در كارهایی كه در روز انجام داده اید فكر كرده و یكی یكی از نظر خواهید گذرانید هر كدام مطابق رضای خدا انجام یافته شكر بكنید و هر كدام تخلف شده استغفار . این رویه را هر روز ادامه دهید این روش گر چه در ابتدا سخت است و در ذائقه نفس تلخ ، ولی كلید نجات و رستگاری است و هر شب پیش از خواب اگر توانستید سور مسبحات (حدید –حشر – صف- جمعه و تغابن ) را بخوانید و اگر نتوانستید تنها سوره حشر را بخوانید و پس از 20 روز حالات خود را برای بنده بنویسید . ان شاء الله موفق خواهید بود .۱۳۵۵/۱۱/۳

( با استفاده از كتاب لطایف قرانی نوشته صادق زینی صفحه 109)

  اللهم صلي علي محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اقسام انسان از دیدگاه علامه جعفری

 انسان از دیدگاه علّامه محمد تقی جعفری رحمة الله علیه

اقسام انسان
1- گروهی تمام وجود خود را در مقابل خور و خواب و خشم و شهوت چند روزه از دست می دهند . اینان چه می خرند و چه می فروشند ؟ اینان جان پاک و روح بی نهایت بزرگ می فروشند،خوشگذرانی و هوی و هوسهای زودگذر می خرند .

2-گروهی دیگر کالاهای وجود را بر بازار طبیعت عرضه می کنند ، مقداری تمایلات و آزادی در اشباع غرایز ، و مقداری هم علم و دانش و یا خدمت به انسانها در هنگام میل و رغبت خود می خرند . این گروه تا اندازه ای سود برده اند و به نتیجه محدودی رسیده اند ، امّا آن چه را که از دست داده اند خیلی با ارزش تر از آن بوده است که به دست آورده اند .

3-دسته ی دیگر هم زندگی می کنند و در این میدان معامله اندوه و غم می خرند و جان می فروشند گویی اینان کالایی غیر از ناله وبدبینی در بازار زندگی چیزی نمی بینند . خسارت و بینوائی اینان همان مقدار است که برای گروه اول که تمام وجود خود را در مقابل خور و خواب و خشم و شهوت از دست می دهند .
4-جمعی دیگر آگاهتر زندگی می کنند ، آنان ارزش سرمایه ای را که در دوران زندگی در اختیارشان قرار گرفته است بیشتر از گروه های نامبرده درک کرده اند ، آنان دریافته اند که : نه خور و نه خواب و خشم و شهوت ، و نه یک مشت اصطلاحات محدود علمی ، و نه مقداری شناسایی پیچ و مهره های کارگاه هستی ، و نه مانند جغد خرابه نشین و ناله سر دادن ، هیچ یک از این کالاها ارزش آن را ندارد که با روح انسانی که کمال بی نهایت ، ثمر آنست مبادله نمایند ، اینان شناخت عمومی جهان و خدمت به زندگان را سزاوار خرید در مقابل از دست دادن نقدینه وجود خود احساس نموده اند . البته اینان خیلی آگاهتر از دیگران بوده اند .
5-من با اینکه به عظمت روحی این گروه درود می فرستم ، و آنان را به غرض اقصای آفرینش نزدیکتر می بینم ، ولی با این حال با صراحت می گویم : اگر اینان از شناختن جهان بزرگ و از خدمت بر جانداران مخصوصاَ انسان هیچ گونه اصل محکمی را پشتیبان خود قرار نداده اند ، باز خسارت برده اند ، و آن چه که از دست داده اند خیلی با ارزشتر از آن بوده است که به دست آورده اند . پس آن کیست که در این جایگاه سوداگری بهترین معامله را انجام می دهد ؟ اینان کسانی هستند که فقط و فقط محبت را کالای معادل جان پاک خود دیده اند ، لحظه ای هیجان مهر و محبت را در روح خود با تمام جهان هستی معادل شمردند .1

منبع:
نیایش حسین علیه السلام صفحات ( 82 -83 -84 ) - آیت الله علامه محمد تقی جعفری رحمة الله علیه

اللهم صلي علي محمد وآل محمد وعجل فرجهم

چگونه خود را در مقابل وسوسه هاي شيطاني حفظ كنيم؟

 چگونه خود را در مقابل وسوسه هاي شيطاني حفظ كنيم؟

هر کس در هر مرحله ای از ایمان و در هر سن و سال گاه گرفتار وسوسه های شیطانی می گردد . گاه در خود احساس می کند که نیروی محرک شدیدی در درون جانش آشکار شده و او را به سوی گناه دعوت می کند . وسوسه ها و تحریک ها مسلماً در سنین جوانی بیش تر است .تنها راه نجات از آلودکی ها در چنین شرایط سختی ،فراهم ساختن سرمایه تقوا است.(1)
خداوند در قرآن کریم می فرماید: إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون‏؛(2)
پرهیزکاران هنگامی که گرفتار وسوس های شیطان می شوند، به یاد خدا و پاداش و کیفر او می افتند و در پر تو یاد او حق را می بینند و بینا می گردند.
وسوسه های نفس و شیطان همانند میکروب های بیماری زا هستند که در همه وجود دارند، ولی در بنیه ها و جسم های ضعیف می توانند فعالیت کنند. اما آن هایی که جسم سالم و نیرومند و قوی دارند ،بر میکروب ها غلبه می کنند و این در حالی است که گنهکاران برادران شیطان و در دام او گرفتارند. (3)
برای رویارویی با وسوسه‌های شیطانی، ابتدا باید دشمن و راه‌های نفوذ او را شناخت . وی را مهار کرد و سپس او را به عقب راند و در گام‏های نهایی به اسارت کشید.
همچنین باید از محیط آلوده و همنشین بد دوری جست ،زیرا این دو، جز عوامل و راه نفوذ شیطان ،به درون انسان هستند،و برای گمراهی انسان نقش بسزایی دارند.
با توجه به این مقدمه راه های مبارزه با وساوس شیطانی عبارتند از:
1- نگهبانی و مراقبت:
شیطان با جان ما سر و کار دارد. از این رو باید از آن حراست کنیم. راه‌های مراقبت عبارتند از:
أ) تقوا پیشگی:
قرآن مجید تقوا را لباسی بر اندام جان آدمی می‌داند که آن را به خوبی می‌پوشاند و حفظ می‌کند: «لباس التّقوی ذلک خیر؛(4) بهترین جامه، تقوا است».
امام علی علیه السلام تقوا را دژی نفوذ ناپذیر می‌داند که رخنه‏ای در آن ممکن نیست.(5)
ب) کنترل اعضا و جوارح:
زبان، چشم، گوش، فکر و همة اعضا و جوارح، درهای ورودی به قلب‌اند. پس باید این ها را کنترل کرد.
ج) محاسبه:
بعد از کنترل نوبت به محاسبه می‌رسد، یعنی برای جبران ضعف‏ها و برنامه‌ریزی برای آینده ارزیابی لازم است.
2- واکنش مناسب:
در برابر هر وسوسه‏ای باید واکنش مناسب صورت گیرد.
پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «دشمنان تو از جن، ابلیس و سپاهیان او است. پس اگر نزد تو آمد و گفت: فرزندت مُرد، به خود بگو: زندگان برای مردن آفریده شده‏اند. اگر آمد و گفت: مال تو از دست رفت، بگو: ستایش خدای را که می‌دهد و می‌گیرد و زکات را از من برد. اگر آمد و گفت: مردم به تو ستم می‌کنند، ولی تو ستم نمی‌کنی بگو: روز قیامت آنان که ستم کردند گرفتارند. اگر آمد و گفت: چه قدر نیکی می‌کنی، بگو: گناهان من بیش از نیکی‏های من است. اگر آمد و گفت: چه قدر نماز می‌گزاری بگو: غفلت من از نمازهایم بیش تر است. اگر آمد و گفت: چه قدر بخشش می‌کنی، بگو آن قدر که می‌گیرم، از آن چه می‌بخشم زیادتر است. اگر گفت: چه قدر به تو ستم می‌کنند بگو: من بیش تر ستم کرده‏ام. اگر گفت: چه قدر برای خدا کار می‌کنی، بگو: چه بسیار معصیت‏ها کرده‏ام».(6)
3- استعاذه:
در برابر هجوم وسوسه‏های شیطان، لازم است به پناهگاهی مطمئن پناه ببرید و آن توجه به خدا و یاد او است. قرآن مجید می‌فرماید: «اگر از شیطان وسوسه‏ای به تو رسد، به خدا پناه ببر که او شنوای دانا است».(7)
4- مجهز شدن به تجهیزات:
در برابر تهاجم وسیع شیطان، باید در میدان کارزار، همواره مسلح باشیم. برخی از تجهیزات در حدیث پیامبر اکرم(ص) مطرح شده است. حضرت می‌فرماید: «آیا شما را آگاه کنم بر کاری که اگر انجام دادید، شیطان از شما فاصله می‌گیرد، به اندازة فاصله مشرق تا مغرب؟ گفتند: آری. فرمود: روزه صورت شیطان را سیاه می‌کند . صدقه، کمرش را می‌شکند. دوستی برای خدا و کمک برای عمل صالح، پشت او را می‌بُرد . استغفار، بند دلش را می‌برد».(8)
5- آشنایی با دام‏های شیطان:
برای رهایی از وساوس شیطانی باید مواظب دام‏های او بود. یکی از دام‏های خطرناک شیطانی، دوستی دنیا است.
امام علی علیه السلام می‌فرماید: «از دنیا حذر کن، زیرا دام شیطان و جایگاه فساد ایمان است».(9)
دام دیگر که از مهم‏ترین ابزار کار شیطان به شمار می‌رود، هواپرستی است، زیرا تا پایگاهی درون انسان وجود نداشته باشد، شیطان قدرت بر وسوسه‌گری ندارد. شیطان خواسته‏های نفسانی انسان را تأیید می‌کند. قرآن مجید می‌فرماید: «تو هرگز بر بندگان من تسلط نخواهی یافت ،مگر گمراهانی که از تو پیروی می‌کنند».(10) بندة خدا تابع هوا و هوس نیست و خواست خدا را مقدّم می‌دارد.
یکی دیگر از دام‏های شیطانبرای مردان ، زنان و غضب است. امام علی علیه السلام می‌فرماید:
«برای شیطان کمندی بزرگ‏تر از خشم و زنان نیست».(11) منظور از این سخن، زیر سؤال بردن شخصیت زن نیست، بلکه منظور آن است که از طریق اختلاط با زن و ارتباط نامشروع با وی، و جذابیتی که جنس مخالف دارد، شیطان مردم را می‌فریبد، همان‌گونه که از طریق مال و زینت دنیا که ذاتاً بد نیستند، وارد می‌شود. هم‌چنین خشم و غضب و تصمیم‌ها از روی غضب که غالباً بر مردان مستولی می‌شود.
برخی از امور دیگر نیز در مخالفت با وسوسه‏های شیطان مؤثر است:
1- انجام یک سری مستحبات ،مثلاً همیشه با وضو بودن و زبان را به ذکر، مخصوصاً «لا حول و لا قوة الاّ باللَّه العلی العظیم» عادت دادن. نیز خواندن قرآن در اوقات مختلف.
2- خود را از بیکاری، تنهایی و عوامل وسوسه‏انگیز دور نگه داشتن.
3- ذهن را همواره به امور ارزشمند متوجه ساختن و عادت دادن.
4- مطالعه و تفکر دربارة خدا و قیامت.
5- به طور منظم ،مثلاً هفتگی به زیارت اهل قبور رفتن و نسبت به عاقبت خود و احوال پس از مرگ اندیشیدن.
6- شرکت کردن در مراسم دینی و فعالیت جدی در مسائل فرهنگی اجتماعی و نماز را با توجه و حال و عاشقانه و با حضور قلب خواندن.

پی‌نوشت‏ها:
1.آیت الله مکارم شیرازی ،تفسیر نمونه ، ج 7 ، ص 66 ،دارالکتب الاسلامیة،تهران،1374ش
2.اعراف(7) ،آیه201
3.تفسیر نمونه ، ج 7 ، ص 67.
4. اعراف (7) آیه 26.
5. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 157.
6. شیخ عباس قمی،سفینة البحار، ج 1، ص 100.دارالاسوة،تهران،1422ق
7. اعراف ، آیه 200.
8.شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج 2، ص 64.دارالاسوة،تهران،1422ق
9. شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم‏، ج 2، ص 279.دانشگاه تهران ،تهران 1366ش
10. حجر (15 ) آیه 42.
11. شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم‏،ج 5 ،ص83.

 اللهم صلي علي محمد وآل محمد وعجل فرجهم

دلائل إمامت اميرالمؤمنين عليه السّلام

اثبات إمامت اميرالمؤمنين عليه السّلام

حديث ثقلين
بحثى كه در پيش داريم در ارتباط با «حديث ثقلين» است، حديث شريفى كه اگر بدان عمل مى شد و نيز اگر تطبيق بر مصاديق صحيحش مى گرديد چنين اختلافى خانمانسوز امّت مسلمان را فرا نمى گرفت.
نداى وحدت ندائى الهى است، و نداى اختلاف از شيطان است، خداوند متعال مى فرمايد: (يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنْتُم مُسْلِمُونَ* وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً)(1): اى مؤمنان، بپرهيزيد خدا را آنچنان كه سزاوار است پرهيز كردن از او، و البتّه از دنيا بيرون نرويد جز در حاليكه مسلمان باشيد، و همگى به «ريسمان خدا» جنگ زنيد و پراكنده نشويد، و به ياد آوريد نعمت خدا را بر خودتان آنگاه كه با هم دشمن بوديد، پس خداوند ميان دلهاى شما اُلفت و يگانگى قرار داد و به سبب نعمت پروردگار برادر گرديد.
«ريسمان خدا» يعنى: حقيقتى كه بندگان بوسيله آن با خداوند متعال ارتباط پيدا مى كنند و راه او را مى پيمايند. و از اين آيات استفاده مى شود كه: يگانه طريق ايجاد وحدت، چنگ زدن همگان است به «ريسمان خدا»، و در احاديث بسيارى كه صحّت آنها مورد اتّفاق فريقين است، رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم فرموده اند: «ريسمان الهى» كه مؤمنين بايستى به آن چنگ زنند، يكى كتاب خداوند متعال، و ديگرى خاندان نبوّت عليهم السّلام است، و اين دو، وسيله هدايت و مانع از ضلالت بوده و تا روز قيامت از هم جدايى ندارند.
و البتّه زيان اختلاف در آخرت هويدا گشته، و جبران پذير نيز نخواهد بود، و در حديثِ اِخبار رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم به هفتاد و سه فرقه شدن امّت، و جهنّمى بودن هفتاد و دو فرقه(2)، آن زيان بيان گرديده است.
و قرآن كريم، راه وحدت و طريق وصول به آن را در صورت وقوع اختلاف بيان فرموده است: (قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَة سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللهِ فَإِن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ)(3): (اى پيامبر) بگو: اى اهل كتاب، بياييد سوى كلمه اى كه ميان ما و شما يكسان است كه نپرستيم جز خداى را و چيزى را شريك او قرار ندهيم، و برخى از ما جز خدا را ارباب نگيريم، پس اگر رو گردانيدند بگوييد: گواه باشيد كه ما مسلمان هستيم.
روى سخن در اين آيه كريمه با «اهل كتاب» است كه خود را موحّد و پيرو پيامبران مى دانند.
و خلاصه سخن آنست كه: رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم به فرمان خداوند متعال به آنان مى فرمايد: براى اختلافاتى كه در بين است دشمنى نكنيد، بياييد در موارد توافق كه خداپرستى و ترك شرك و ترك اطاعت از غير خداوند متعال است با هم تفاهم كنيم و آن را مورد عمل قرار دهيم تا بتوانيم با منطق صحيح، موارد اختلاف را حلّ كرده، حقّ را معلوم نمائيم، پس اگر نپذيرفتند، به آنان بگوئيد: ما مسلمان هستيم، يعنى: ما تسليم فرمان خدا هستيم، و در خداپرستى و توحيد راست مى گوييم، نه شما، زيرا حقّ جو و خداپرست در جهت خداپرستى با ديگر خداپرستان يگانگى مى كند و دشمنى و مخالفت نمى نمايد، و در جهت مورد اختلاف نيز تفاهم مى نمايد و حقّ را در ميان اختلاف كنندگان روشن مى كند.
پس راه ايجاد وحدت (طبق تعليم قرآن كريم) آنست كه: اختلاف كنندگان (اگر راست مى گويند و قصد توافق و اتّحاد دارند) در آنچه توافق دارند معترف بوده و كتمان نكنند و آن را مسكوت نگذارند، و در آنچه اختلاف دارند تعصّب را رها نموده، حقّ جو باشند، و دانايان هر قومى با يكديگر تماس گرفته و بدون مداخله نادانان و آشوب طلبان مراجعات داشته باشند، و با منطق استدلال صحيح، حقّ جويانه و منصفانه، حقّ را در ميان آراء و نظريّات گوناگون روشن نمايند تا بندگان خدا از زيان اختلاف در امان باشند.
و البتّه اگر در موارد وحدت و توافق، سهل انگارى شود، و چيزى كه اختلاف كنندگان آن را حقّ مى دانند، ترك نمايند، و براى احياء و ترويج آن قيام و اقدام ننمايد و در اختلافات با هم دشمنى و ستيزگى داشته باشند، نشانه آنست كه حقّ جو نيستند، بلكه گرفتار بلاى تعصّب مى باشند.
و در امّت اسلام در زمانهاى گذشته و اكنون، بسيارى از چيزها كه مورد توافق همگان است متروك مانده، و در پس پرده فراموشى نهان گشته، و چنان مشاهده مى شود كه آنها را از دين محسوب نمى دارند.
و اين راه صحيح ايحاد وحدت دينى است كه خداوند كريم در كتاب مجيدش به بندگان تعليم داده است.
و «حديث ثقلين» يكى از بهترين دلائل مورد اتّفاق فريقين است كه مى توان با چنگ زدن به مضامين نورانيش، و رها ساختن پرده هاى اوهام و تعصّب، راه پرمخاطره اختلاف در دين را مسدود نمود، زيرا همچنانكه خواهد آمد سند اين حديث شريف قابل تشكيك نبوده (كما اينكه صحّت سند و حتّى تواتر عند الفريقين نسبت به ادلّه اى كه شيعه در اثبات مدّعايش بدان تمسّك مى جويد، در سرتاسر مباحث اثبات خلافت و جانشينى بلافصل اميرالمؤمنين عليه السّلام موجود است)، و دلالت آن نيز واضح و روشن است.
قبل از ورود در بحث، يكى دو لفظ از الفاظ «حديث ثقلين» را مذكور مى داريم:
ترمذى در كتاب «صحيحش» به سند خودش از جابر بن عبدالله انصارى نقل مى كند كه: رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمودند: «يا أيُّهَا النَّاسُ، إنّي تَرَكْتُ فِيكُمْ ما إنْ أَخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا: كِتابَ اللهِ وَعِتْرَتِي أهْلَبَيْتِي»(4): اى مردم، من در ميان شما چيزى گذاشتم كه اگر تمسّك به آن جوئيد هرگز گمراه نخواهيد شد: قرآن و عترت من كه خاندان نبوّت هستند.
و نيز ترمذى در «صحيحش» از زيد بن ارقم چنين نقل مى كند كه زيد گفت: رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمودند: «إنِّي تارِكٌ فِيكُمْ ما إنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدي، أَحَدُهُما أَعْظَمُ مِنَ الآخَرِ: كِتابُ اللهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّماءِ إلَى الأرْضِ، وَعِتْرَتِي أهْلُبَيْتِي، وَلَنْ يَفْتَرِقَا حَتّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ، فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُوني فِيهِما»(5): بدرستى كه من بجا مى گذارم در بين شما چيزى كه اگر بدان چنگ بزنيد بعد از من هرگز گمراه نخواهيد شد، يكى از آن دو از ديگرى باعظمت تر است، كتاب خدا كه ريسمانى متّصل از آسمان به زمين است، و خاندان نبوّت، و اين دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا سر حوض كوثر بر من وارد شوند، پس دقّت نمائيد كه بعد از من در حقّ آن دو چگونه رفتار خواهيد داشت.
اين بود دو لفظ از الفاظ اين حديث شريف از دو نفر صحابى از كتاب «صحيح ترمذى».
بحث ما درباره «حديث ثقلين» در چهار جهت است:
جهت اوّل: تحقيق در الفاظ حديث شريف.
جهت دوّم: تحقيق در راويان حديث شريف.
جهت سوّم: تحقيق در دلالت حديث شريف.
جهت چهارم: اشكالات خصم بر حديث شريف ثقلين.

(1) سوره آل عمران: 3/102 و103.
(2) كنز العمّال: ج11/114 حديث 30834 تا 30838، سبل الهدى والرّشاد: ج10/159، سنن ابن ماجه: حديث 175 و3993، مسند احمد: ج3/120 و145.
(3) سوره آل عمران: 3/64.
(4) صحيح ترمذى: ج5/662، حديث 3786 ـ چاپ دار احياء التّراث العربى ـ بيروت.
(5) صحيح ترمذى: ج5/663، حديث 3788.

اللهم صلي علي محمد وآل محمد وعجل فرجهم

شيعه خالص وواقعي كيست؟

شيعه خالص وواقعي كيست؟

شيعه ای كه بسيار خوشحال به نظر مى رسيد، به محضر امام جواد(علیه السلام) آمد؛ حضرت به او فرمودند: چرا اين گونه تو را شادمان مى نگرم؟

شیعه عرض كرد: اى پسر رسول خدا! از پدرت شنيدم مى فرمود: سزاوارترين روز براى شادى كردن، آن روزیست كه خداوند به انسان توفيق نيكى كردن و انفاق نمودن به برادران دينى اش را دهد و من امروز به ده نفر از برادران دينى ام كه فقير و عيالمند بودند مقداری پول و خوار و بار دادم؛ از اين رو خوشحال هستم..

امام جواد(علیه السلام) فرمودند: سوگند به جانم، سزاوار است كه تو خوشحال باشى، اگر عمل نيك خود را حبط و پوچ نساخته باشى و يا بعداً حبط و پوچ نكنى!

شیعه عرض كرد: با اينكه من از شيعيان خالص شما هستم، چگونه عمل نيكم را حبط و پوچ مى كنم؟

امام جواد(علیه السلام) فرمودند: با همين سخنى كه گفتى، كارهاى نيك و انفاقهاى خود را حبط و پوچ نمودى(ادعاى شيعه خالص بودن، كار ساده اى نيست)

شیعه دوباره عرض كرد: بیشتر توضيح بدهيد..

امام جواد(علیه السلام) هم فرمودند: اين آيه را بخوان:

یا ايهاالذين آمنوا لاتبطلوا صدقاتكم بالمن والاذى : اى كسانى كه ايمان آورده ايد، بخششهاى خود را با منت و آزار، باطل نسازيد(سوره بقره – آیه 264)

شیعه عرض كرد: من به آن افراديكه صدقه دادم، منت نگذاشتم و آنها را آزار ننمودم..

امام جواد(علیه السلام) فرمودند: خداوند فرموده اند:

لاتبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى(بخششهاى خود را با منت و آزار، باطل و پوچ نسازيد)

نفرموده تنها منت و آزار بر آنانكه مى بخشيد، بلكه خواه منت و آزار بر آنان باشد يا ديگران..

آيا به نظر تو آزار به بخشش گيرندگان شديدتر است، يا آزار به فرشتگان مراقب اعمال تو و يا آزار به ما؟

شیعه عرض كرد: آزار به فرشتگان و آزار به شما، شديدتر است..

امام جواد(علیه السلام) فرمودند: تو فرشتگان و مرا آزار دادى و بخشش خود را باطل نمودى..

شیعه عرض كرد: چرا باطل كردم؟ و چگونه شما را آزار دادم؟

امام جواد(علیه السلام) فرمودند: اين كه گفتى: چگونه باطل نمودم با اينكه من از شيعيان خالص شما هستم؟ همين ادعاى بزرگ، ما را آزار داد..

سپس فرمودند: واى بر تو! آيا مى دانى شيعه خالص ما كيست؟ شيعه خالص ما حزبيل! مؤمن آل فرعون، و حبيب نجار صاحب يس و سلمان و ابوذر و مقداد و عمارهستند..

تو خود را در صف اين افراد برجسته قرار دادى و با اين ادعا فرشتگان و ما را آزردى..

آن شیعه به گناه و تقصير خود اعتراف كرد و استغفار و توبه نمود و عرض كرد: اگر نگويم شيعه خالص شما هستم پس چه بگويم؟

امام جواد(علیه السلام) فرمودند: بگو من از دوستان شما هستم، دوستان شما را دوست دارم و دشمنان شما را دشمن دارم..

او چنين گفت و از گفته قبلیش استغفار كرد، سپس امام جواد(علیه السلام) فرمودند: اكنون پاداش بخششهاى تو، به تو بازگشت و حبط و بطان آنها برطرف گرديد..

منبع : بحارالانوار/ جلد 68/ صفحه 159

اللهم صلي علي محمد وآل محمد وعجل فرجهم

جايگاه اربعين حسيني از ديدگاه مقام معظم رهبري

 جايگاه اربعين حسيني از ديدگاه مقام معظم رهبري

اهميت اربعين از کجاست ؟ صرف اينکه چهل روز از شهادت شهيد مي گذرد ، چه خصوصيتي دارد ؟ اربعين خصوصيتش به خاطر اين است که در اربعين حسيني ياد شهادت حسين زنده شد و اين چيز بسيار مهمي است . شما فرض کنيد اگر اين شهادت عظيم در تاريخ اتفاق مي افتاد يعني حسين بن علي و بقيه شهيدان در کربلا شهيد مي شدند ، اما بني اميه موفق مي شدند همانطور که خود حسين را و ياران عزيزش را از صفحه روزگار برافکندند و جسم پاکشان را در زير خاک پنهان کردند ، ياد آنها را هم از خاطره نسل بشر در آن روز و روزهاي بعد محو کنند .ببينيد در اين صورت آيا اين شهادت فايده اي براي عالم اسلام داشت ؟ يا اگر هم براي آن روز يک اثري مي گذاشت ، آيا اين خاطره در تاريخ هم ، براي نسلهاي بعد هم ، براي گرفتاريها و سياهي ها و تاريکي ها و يزيديهاي دوران آينده تاريخ هم اثري روشنگر و افشا کننده داشت ؟ اگر حسين شهيد مي شد ، اما مردم آن روز و مردم نسلهاي بعد نمي فهميدند که حسين شهيد شده ، آيا اين خاطره چه اثري و چه نقشي مي توانست در رشد و سازندگي و هدايت و برانگيزانندگي ملتها و اجتماعات و تاريخ بگذارد ؟
مي بينيد که هيچ اثري نداشت ، بله حسين که شهيد مي شد ، خود او به اعلي عليين رضوان خدا مي رسيد ، شهيداني که کسي نفهميد و در غربت ، در سکوت ، در خاموشي شهيد شدند ، به اجر خودشان در آخرت رسيدند ، روح آنها فتوح و گشايش را در درگاه رحمت الهي به دست آورد ، اما آيا چقدر درس شدند ، چقدر اسوه شدند ، درس ، آن شهيدي مي شود که شهادت او و مظلوميت او را نسلهاي معاصر و آينده او بدانند و بشنوند ، درس و اسوه آن شهيدي مي شود که خون او بجوشد و در تاريخ سرازير بشود ، مظلوميت يک ملت آن وقتي مي تواند زخم پيکر ستم کشيده شلاق خورده ملتها را شفا بدهد و مرهم بگذارد که اين مظلوميت فرياد بشود ، اين مظلوميت به گوش انسانهاي ديگر برسد ، براي همين است که امروز ابرقدرتها صدا توي صدا انداختند که صداي ما بلند نشود ، براي همين است که حاضرند پولهاي گزاف خرج کنند تا دنيا نفهمد که جنگ تحميلي چرا به وجود آمد ، با چه انگيزه اي ، با دست که ، با تحريک که . آن روز هم دستگاههاي استکباري ، حاضر بودند هر چه دارند خرج کنند به قيمت اين که نام و ياد حسين و خون حسين و شهادت عاشورا مثل درس در مردم آن زمان و ملتهاي بعد باقي نماند و شناخته نشود . البته در اوائل کار درست نمي فهميدند که چقدر مطلب با عظمت است . هر چه بيشتر گذشت ، بيشتر فهميدند .
  در اواسط دوران بني عباس حتي قبر حسين بن علي عليه السلام را ويران کردند ، آب انداختند ، خواستند از او هيچ اثري باقي نماند . نقش ياد و خاطره شهيدان و شهادت اين است ، شهادت بدون خاطره ، بدون ياد ، بدون جوشش خون شهيد ، اثر خودش را نمي بخشد و اربعين آن روزي است که برافراشته شدن پرچم پيام شهادت کربلا در آن روز آغاز شد و روز بازماندگان شهداست . حالا چه در اربعين اول ، خانواده امام حسين عليه السلام به کربلا آمده باشند و چه نيامده باشند . اما اربعين اول آن روزي است که براي اولين بار زائران شناخته شده حسين بن علي به کربلا آمدند ؛ جابربن عبدالله انصاري است و عطيه از اصحاب پيغمبر ، از ياران امير المومنين و آمدند آن جا و جابربن عبدالله حتي نابينا بود - آن طور که در نوشته ها و اخبار هست - و دستش را عطيه گرفت و برد روي قبر حسين بن علي گذاشت و او قبر را لمس کرد و گريه کرد و با حسين بن علي عليه السلام حرف زد و با آمدن خود و با سخن گفتن خود خاطره حسين بن علي را زنده کرد و سنت زيارت قبر شهداء را پايه گذاري کرد . يک چنين روزمهمي است روز اربعين.
 امام صادق فرمودند: هر كس يك بيت شعر درباره‏ى حادثه‏ى عاشورا بگويد و كسانى را با آن بيت شعر بگرياند، خداوند بهشت را بر او واجب خواهد كرد.
 حركت امام حسين(ع) براى اقامه‏ى حق و عدل بود: «انّما خرجت لطلب‏الاصلاح فى امّة جدّى اريد ان امر بالمعروف وانهى عن‏المنكر ...»( بحارالانوار، ج 44، ص 329). در زيارت اربعين كه يكى از بهترين زيارات است، مى‏خوانيم: «و منح‏النّصح و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من‏الجهالة و حيرةالضّلاله». آن حضرت در بين راه، حديث معروفى را كه از پيامبر(ص) نقل كرده‏اند، بيان مى‏فرمايند: «ايهاالنّاس انّ رسول‏اللَّه صلّى‏اللَّه عليه و اله و سلّم قال: من رأى سلطانا جائرا مستحلّا لحرم‏اللَّه ناكثا لعهداللَّه مخالفا لسنة رسول‏اللَّه صلّى‏اللَّه عليه و اله و سلم يعمل فى عباداللَّه بالاثم والعدوان فلم يغيّر عليه بفعل و لاقول كان حقّا على‏اللَّه ان يدخله مدخله» (بحارالانوار، ج 44، ص 382).
 تمام آثار و گفتار آن بزرگوار و نيز گفتارى كه درباره‏ى آن بزرگوار از معصومين رسيده است، اين مطلب را روشن مى‏كند كه غرض، اقامه‏ى حق و عدل و دين خدا و ايجاد حاكميت شريعت و برهم زدن بنيان ظلم و جور و طغيان بوده است. غرض، ادامه‏ى راه پيامبر اكرم(ص) و ديگر پيامبران بوده است كه: «يا وارث ادم صفوةاللَّه يا وارث نوح نبىّ‏اللَّه ...»( مفاتيح‏الجنان، زيارت وارث‏) و معلوم است كه پيامبران هم براى چه آمدند: «ليقوم‏النّاس بالقسط». اقامه‏ى قسط و حق و ايجاد حكومت و نظام اسلامى.
 اساساً اهميت اربعين در آن است كه در اين روز، با تدبير الهى خاندان پيامبر(ص)، ياد نهضت حسينى براى هميشه جاودانه شد و اين كار پايه‏گذارى گرديد. اگر بازماندگان شهدا و صاحبان اصلى، در حوادث گوناگون - از قبيل شهادت حسين‏بن‏على(عليه‏السّلام) در عاشورا - به حفظ ياد و آثار شهادت كمر نبندند، نسلهاى بعد، از دستاورد شهادت استفاده‏ى زيادى نخواهند برد.
 
درست است كه خداى متعال، شهدا را در همين دنيا هم زنده نگه مى‏دارد و شهيد به طور قهرى در تاريخ و ياد مردم ماندگار است؛ اما ابزار طبيعى‏يى كه خداى متعال براى اين كار - مثل همه‏ى كارها - قرار داده است، همين چيزى است كه در اختيار و اراده‏ى ماست. ما هستيم كه با تصميم درست و بجا، مى‏توانيم ياد شهدا و خاطره و فلسفه‏ى شهادت را احيا كنيم و زنده نگهداريم.

رمز زنده‏ ماندن واقعه‏ى عاشورا:
 اگر زينب‏كبرى‏(سلام‏اللَّه‏عليها) و امام سجّاد(صلوات‏اللَّه‏عليه) در طول آن روزهاى اسارت - چه در همان عصر عاشورا در كربلا و چه در روزهاى بعد در راه شام و كوفه و خود شهر شام وبعد از آن در زيارت كربلا و بعد عزيمت به مدينه و سپس در طول سالهاى متمادى كه اين بزرگواران زنده ماندند - مجاهدات و تبيين و افشاگرى نكرده بودند و حقيقت فلسفه‏ى عاشورا و هدف حسين‏بن‏على و ظلم دشمن را بيان نمى‏كردند، واقعه‏ى عاشورا تا امروز، جوشان و زنده و مشتعل باقى نمى‏ماند.
  چرا امام صادق(عليه‏الصّلاة والسّلام) - طبق روايت - فرمودند كه هر كس يك بيت شعر درباره‏ى حادثه‏ى عاشورا بگويد و كسانى را با آن بيت شعر بگرياند، خداوند بهشت را بر او واجب خواهد كرد؟(1) چون تمام دستگاههاى تبليغاتى، براى منزوى كردن و در ظلمت نگهداشتن مسأله‏ى عاشورا و كلاً مسأله‏ى اهل‏بيت، تجهيز شده بودند تا نگذارند مردم بفهمند چه شد و قضيه چه بود. تبليغ، اين‏گونه است. آن روزها هم مثل امروز، قدرتهاى ظالم و ستمگر، حداكثر استفاده را از تبليغات دروغ و مغرضانه و شيطنت‏آميز مى‏كردند. در چنين فضايى، مگر ممكن بود قضيه‏ى عاشورا - كه با اين عظمت در بيابانى در گوشه‏يى از دنياى اسلام اتفاق افتاده - با اين تپش و نشاط باقى بماند؟ يقيناً بدون آن تلاشها، از بين مى‏رفت.
  آنچه اين ياد را زنده كرد، تلاش بازماندگان حسين‏بن‏على(عليه‏السّلام) بود. به همان اندازه كه مجاهدت حسين‏بن‏على(عليه‏السّلام) و يارانش به عنوان صاحبان پرچم، با موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نيز مجاهدت زينب (عليهاالسّلام) و مجاهدت امام سجّاد(عليه‏السّلام) و بقيه‏ى بزرگواران، دشوار بود. البته صحنه آنها، صحنه‏ى نظامى نبود؛ بلكه تبليغى و فرهنگى بود. ما به اين نكته‏ها بايد توجه كنيم.

درسى كه اربعين به ما مى‏دهد:
 درسى كه اربعين به ما مى‏دهد، اين است كه بايد ياد حقيقت و خاطره‏ى شهادت را در مقابل طوفان تبليغات دشمن زنده نگهداشت. شما ببينيد از اول انقلاب تا امروز، تبليغات عليه انقلاب و امام و اسلام و اين ملت، چه قدر پرحجم بوده است. چه تبليغات و طوفانى كه عليه جنگ به راه نيفتاد جنگى كه دفاع و حراست از اسلام و ميهن و حيثيت و شرف مردم بود. ببينيد دشمنان عليه شهداى عزيزى كه جانشان - يعنى بزرگترين سرمايه‏شان - را برداشتند و رفتند در راه خدا نثار نمودند، چه كردند و مستقيم و غيرمستقيم، با راديوها و روزنامه‏ها و مجله‏ها و كتابهايى كه منتشر مى‏كردند، در ذهن آدمهاى ساده‏لوح در همه جاى دنيا، چه تلقينى توانستند بكنند.
 حتّى افراد معدودى از آدمهاى ساده‏دل و جاهل و نيز انسانهاى موجّه و غير موجّهى در كشور خودمان هم، در آن فضاى ملتهب جنگ، گاهى حرفهايى مى‏زدند كه ناشى از ندانستن و عدم احاطه به حقايق بود. همين چيزها بود كه امام عزيز را برمى‏آشفت و وادار مى‏كرد كه با آن فرياد ملكوتى ، حقايق را با صراحت بيان كند. 
 اگر در مقابل اين تبليغات، تبليغات حق نبود و نباشد و اگر آگاهى ملت ايران و گويندگان و نويسندگان و هنرمندان، در خدمت حقيقتى كه در اين كشور وجود دارد، قرار نگيرد، دشمن در ميدان تبليغات غالب خواهد شد. ميدان تبليغات، ميدان بسيار عظيم و خطرناكى است. البته، اكثريت قاطع ملت و آحاد مردم ما، به بركت آگاهىِ ناشى از انقلاب، در مقابل تبليغات دشمن بيمه هستند و مصونيت پيدا كرده‏اند. از بس دشمن دروغ گفت و چيزهايى را كه در مقابل چشم مردم بود، به عكس و واژگون نشان داد و منعكس كرد، اطمينان مردم ما نسبت به گفته‏ها و بافته‏ها و ياوه‏گوييهاى تبليغات جهانى ، بكلى سلب شده است. 
دستگاه ظالم جبار يزيدى با تبليغات خود، حسين‏بن‏على(ع) را محكوم مى‏ساخت و وانمود مى‏كرد كه حسين‏ بن‏ على(ع) كسى بود كه بر ضد دستگاه عدل و حكومت اسلامى و براى دنيا قيام كرده است!! بعضى هم، اين تبليغات دروغ را باور مى‏كردند. بعد هم كه حسين‏بن‏على(عليه‏السّلام)، با آن وضع عجيب و با آن شكل فجيع، به وسيله‏ى دژخيمان در صحراى كربلا به شهادت رسيد، آن را يك غلبه و فتح وانمود مى‏كردند! اما تبليغات صحيح دستگاه امامت، تمام اين بافته‏ها را عوض كرد. حق، اين گونه است. 
از بيانات حضرت آيت الله العظمي خامنه اي (مدظله العالى)29/ 06/ 68

منبع : پايگاه مقام معظم رهبري

اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم 

نهم دی انقلابی دیگر.....

گرفتن خونبهای امام حسین(ع)

گرفتن خونبهای امام حسین علیه السلام

وظیفهٴ شیعه، این است که عالم و عادل شود؛ یعنی خوبی ها را بشناسد و به آن ها عمل کند و دستورهای دینی را نصب العین خود قرار دهد و با دشمنان دین بستیزد. در ایام سوگواری سالار شهیدان، دستور داده شده که شیعیان در دیدار یک دیگر، دو جمله را بگویند: یکی جملهٴ «أعظم الله أُجورنا و أُجورکم بمصابنا بالحسین (علیه السلام)» و دیگری عبارت «و جعلنا و إیّاکم من الطالبین بثاره مع ولیّه المهدیّ من آل محمد (علیهم السلام)»
معنای جملهٴ اول این است که خدایا ما را در شمار عزاداران واقعی امام حسین (علیه السلام) به حساب آور که اجر این مصیبت در نامهٴ اعمال ما نیز ثبت و ضبط شود. معنای جملهٴ دوم این است که ما را جزو ادامه دهندگان راه آن حضرت (علیه السلام) قرار بده. «الطالبین بثاره»، یعنی توفیق گرفتن خون بهای آن حضرت (علیه السلام) را به ما عطا کن و این جزو شعارهای رسمی شیعه است.
نیز در زیارت عاشورا به اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)، به ویژه به سالار شهیدان، عرض می کنیم: با آنان که تو با آن ها اهل سازش بودی، سازش می کنیم و کسانی را که با آنان در جنگ بودی، ما نیز با آن ها در جنگیم؛ «إنى سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم» .
بنابراین، گریه برای سالار شهیدان ثواب فراوان دارد؛ ولی بخشی از برنامهٴ امت اسلامی است. قسمت مهم تر رسالت امت، مسلّح شدن و به جنگ دشمنان دین رفتن است که احیاناً شهادت، اسارت و جراحت را به همراه دارد. امروزه که دشمن با تکنولوژی ماهواره و با قلم در صدد ضربه زدن به نظام اسلامی و مسلمانان است، باید دشمن و دشمنی را شناسایی کرد و با حکمت، موعظه حَسَن وجدال احسن تهاجم های فرهنگی وی را دفع نمود و از کیان اسلام دفاع کرد و اگر اجتهاد فرهنگی اثر نکرد، چاره ای جز جهاد نظامی همراه با روش سیاسی نیست.
نیز باید منافقان را که خطرشان برای قرآن و عترت (علیهم السلام)، بیش از مشرکان بوده و هست، شناسایی و اعمال آنان را بی اثر کرد. منافقان بودند که ائمه (علیهم السلام) را به شهادت رساندند، نه مشرکان. آن که امیرمؤمنان (علیه السلام) را خانه نشین و شهید کرد و پهلوی حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را شکست و امام حسن (علیه السلام) را مسموم و شهید کرد و سیدالشهدا (علیه السلام) را در کربلا به شهادت رساند و برای عوام فریبی به عمربن سعد که ظاهری صالح داشت، دستور داد تا نمازهای پنج گانهٴ شبانه روز را به جماعت بخواند، همه از منافقان بودند؛ چنان که طایفهٴ عباسیان، منافقان بعدی بودند که دیگر امامان معصوم (علیهم السلام) را به شهادت رساندند.
بنابراین، وظیفهٴ پیروان سالار شهیدان این است که همراه گریه بر آن حضرت، دشمن خارجی و داخلی را بشناسند و با سلاح و صَلاح مناسب به جنگ او بروند و او را از پای درآورند.
در این جا یادآوری سخن «جابر بن عبدالله انصاری» به «عطیه» سودمند است که در روز اربعین در کنار قبر سیدالشهداء (علیه السلام) گفت: ما نیز در ثواب شهدای کربلا شریک هستیم؛ زیرا اگر من هم بودم، همان کار آنان را می کردم؛ «لقد شارکناکم فیما دخلتم فیه… إنّ نیّتى و نیّة أصحابى علی ما مضی علیه الحسین و أصحابه» ؛ یعنی رسالت اهل تولّی حق و تبرّی از باطل این است:
۱٫ میزان حق و باطل یعنی حقیقت قرآن و عترت (علیهم السلام) که یکی است به خوبی بشناسند.
۲٫ آنگاه هر چیز و هر کس را بر این میزان صائب الهی عرضه بدارند و با آن ارزیابی نمایند.
۳٫ بعد از معرفت زشت و زیبا بر اساس تعهّد «انّى سِلمٌ لمن سالمکم و حربٌ لمن حاربکم»، رفتار نمایند تا طالب ثار و خونبهای سالار شهیدان (علیه السلام) باشند.

کتاب شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی،حضرت آیت الله جوادی آملی،ص۲۳۵

اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم 

 

روز هشتم محرم الحرام

 

1. "خوارزمی" در مقتل الحسین و "خیابانی" در وقایع الایام نوشته‏اند كه در روز هشتم محرم امام حسین علیه‏السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیه‏السلام كلنگی برداشت و در پشت خیمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را كَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشكها را پر كردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی كه خبر این ماجرا به عبیداللّه‏ بن زیاد رسید، پیكی نزد عمر بن سعد فرستاد كه: به من خبر رسیده است كه حسین چاه می‏كَند و آب بدست می‏آورد. به محض اینكه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسین علیه‏السلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.1

 

2. در این روز "یزید بن حصین همدانی" از امام علیه‏السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند. حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان می‏پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به كشتن آنها گرفته‏ای و آب فرات را كه حتی حیوانات این وادی از آن می‏نوشند از آنان مضایقه می‏كنی؟

عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من می‏دانم كه آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفته‏ام و نمی‏دانم باید چه كنم؛ آیا حكومت ری را رها كنم، حكومتی كه در اشتیاقش می‏سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی كه می‏دانم كیفر این كار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حكومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمی‏بینم كه بتوانم از آن گذشت كنم.

یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه‏السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ری به قتل برساند.2

"خوارزمی" در مقتل الحسین و "خیابانی" در وقایع الایام نوشته‏اند كه در روز هشتم محرم امام حسین علیه‏السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیه‏السلام كلنگی برداشت و در پشت خیمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را كَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشكها را پر كردند.

3. امام علیه‏السلام مردی از یاران خود بنام "عمرو بن قرظة" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند.

شب هنگام امام حسین علیه‏السلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علی‏اكبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص كرد.

در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه‏السلام كه فرمود: آیا می‏خواهی با من مقاتله كنی؟ عذری آورد. یك بار گفت: می‏ترسم خانه‏ام را خراب كنند! امام علیه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را می‏سازم. ابن سعد گفت: می‏ترسم اموال و املاكم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناكم و می‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.

حضرت هنگامی كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی‏گردد، از جای برخاست در حالی كه می‏فرمود: تو را چه می‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من می‏دانم كه از گندم عراق نخواهی خورد! ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.3

 

4. پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیداللّه‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد كرد كه حسین علیه‏السلام را رها كنند؛ چرا كه خودش گفته است كه یا به حجاز برمی‏گردم یا به مملكت دیگری می‏روم. عبیداللّه‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذی الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت كند.4

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

1. وقایع الایام، ج5، ص27؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج1، ص244.

2. كشف الغمة، ج2، ص47.

3. بحارالانوار، ج44، ص388.

4. ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص82.

علی اصغر علیه السلام

 

پس حضرت بر در خيمه آمد و به جناب زينب سلام الله عليه فرمود كودك صغيرم را به من سپاريد تا او را وداع كنم، پس آن كودك معصوم را گرفت و صورت به نزد او برد تا او را ببوسد كه حرمله بن كامل اسدی لعين تيری انداخت و بر گلوی آن طفل رسيد و او را شهيد كرد. و باين مصيبت اشاره كرده شاعر در اين شعر:

فَقَبَّلَ مِنْهُ قَبْلهُ السَّهْمُ مَنْحَراً


وَ مُنْعَطِفِ اَهْوي لِتَقْبيلِ طِفْلِهِ

پس آن كودك را به خواهر داد، زينب سلام الله عليه او را گرفت و حضرت امام حسين عليه السلام كفهاي خود را زير خون گرفت همينكه پر شد به جانب آسمان افكند و فرمود سهل است بر من هر مصيبتي كه بر من نازل شود زيرا كه خدا نگران است.

سبط ابن جوزي در تذكره از هشام بن محمد كلبي نقل كرده كه چون حضرت امام حسين عليه السلام ديد كه لشكر در كشتن او اصرار دارند قرآن مجيد را برداشت و آنرا از هم گشود و بر سر گذاشت و در ميان لشكر ندا كرد:

بَيْني وَ بَيْنَكُمْ كِتابُ الله وَجَدّدي مُحَمّّدٌ رَسُولُ اللهِ صَلّي الله عَلَيْه و الِهِ.

اي قوم براي چه خون مرا حلال مي‌دانيد آيا من پسر دختر پيغمبر شما نيستم؟ آيا به شما نرسيد قول جدم در حق من و برادرم حسن عليه السلام.

هذانِ سَيّدِا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّهِ.

در اين هنگام كه با آن قوم احتجاج مي‌نمود ناگاه نظرش افتاد به طفلي از اولاد خود كه از شدت تشنگي مي‌گريست حضرت آن كودك را بر دست گرفت و فرمود:

يا قَوْمُ اِنْ لَمْ تَرْحَمُوني فَارْحَمُوا هذا الطّفْلَ.

اي لشكر اگر بر من رحم نمي‌كنيد پس بر اين طفل رحم كنيد، پس مردي از ايشان تيري به جانب آن طفل افكند و او را مذبوح نمود. امام حسين عليه السلام شروع كرد به گريستن و گفت اي خدا حكم كن بين ما و بين قومي كه خواندند ما را كه ياري كنند بر ما پس كشتند ما را، پس ندائي از هوا آمد كه بگذار او را يا حسين كه از براي او مرضع يعني دايه‌ايست در بهشت.

در كتاب احتجاج مسطور است كه حضرت از اسب فرود آمد و با نيام شمشير گودي در زمين كند و آن كودك را به خون خويش آلوده كرد پس او را دفن نمود.

طبري از حضرت ابوجعفر باقر عليه السلام روايت كرده كه تيري آمد رسيد بر گلوي پسري از آن حضرت كه در كنار او بود پس آن حضرت مسح مي‌كرد خون را بر او و مي‌گفت: اَلَلّهَمَّ احْكُمْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْم دَعَوْنا لِيَنْصُرُونا فَقَتَلُونا.

 

نوحه علی اصغر(ع)

 

چون که تنها ماند پورِ بوتراب                  خواست احوالي از آن طفلِ رباب
کودکي آمد به نازي در برش                   او که باشد جز سکينه دخترش
صبر او بر قلب دختر خانه کرد                 زلف دختش را به دستي شانه کرد
گفت دختر سوي بابايش که باب             اشک اصغر مي کند دل را کباب
دخترک با اين سخن دل را ربود               اشک بابا را ز غم جاري نمود
رفت سوي دلبرِ‌دردانه اش                     رفت نزد طفل در گهواره اش
گفت بابا دل ز عالم برده اي                   دانم از فرط عطش پژمرده اي
مي برم تا در بغل خوابت کنم                 پيش دشمن تا که سيرابت کنم
آمد و اهلِ حرم مدهوش او                    نور بود و ماه در آغوش او
آتشي بر جانِ لشکر مي زند                 مرغ او از تشنگي پر مي زند
تا دهانش باز و بسته مي شود              سخت بابا دل شکسته مي شود
گفت با لشکر خطابي بي درنگ              آب شد از بهر او دل هاي سنگ
اي که صد مشکل به کارم مي کنيد        روز و شب از غصه زارم مي کنيد
فکر مرحم بر دلِ زخمي کنيد                 بر گل لب تشنه ام رحمي کنيد
خشک گرديده دهان اصغرم                  مي زند آتش به جان و پيکرم
مردمان بي مرام و بي وفا                    خود نخواهم قطره آبي از شما
يک نظر بر کام بي آبش کنيد                غنچه ام گيريد و سيرابش کنيد
جمله هاي شاه مانده نا تمام               برگرفته خصم تيري از نيام
ابن سعد دون به يک گوشه نگاه           حرمله را کرد غلطان در گناه
حرمله تيرش کمان را خانه کرد              اهل عالم را چنان ديوانه کرد
ناگهان دل عرصه ي آلام شد                طفل عطشان حسين آرام شد
داغ ليلي بر دلِ مجنون نشست            صورت مولايمان را خون نشست
خونِ او پاشيد سوي آسمان                گفت شرحي با خداوند جهان
يک نظر بر ماتمم يزدان نما                    طاقت اين غصه را آسان نما
رفت پشت خيمه ها با اشک و آه          تا که در خاکش کند آن قرص ماه
خورده قبري کَند با چشم ترش             با نوک شمشير بهرِ اصغرش
خواست تا انس و ملک مجنون کند        جان خود را در زمين مدفون کند
ناگهان آمد صدايي بي قرار                  ناله اي از مادري چشم انتظار
صبر کن مولا دلم را خون مکن              من ربابم اصغرم مدفون مکن
صبر کن تا بوسه بر رويش زنم              بوسه بر آن کُنج ابرويش زنم
صبر کن تا در دلم گشتن شود             چشم من با ديدنش روشن
شود
از چه رويي اصغرم دير آمده                 قطره اي از سينه ام شير آمده

دانــلـــود

 

کد نوحه ویژه محرم الحرام

کد نوحه ویژه محرم الحرام، امام حسین عليه السلام  و عاشورا

محرم شد از غم نگاهم گرفت........... به سوزان ترین اشک آهم گرفت

شکست در گلو بغض سوزان من ..... و عطر حسین روح و جانم گرفت.

السّلام علیک یا اباعبدالله الحسین...

فرا رسیدن ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) را به تمامی شیعیان جهان بویژه شما دوستان عزیز و ارجمند تسلیت و تعزیت عرض می نمائیم..

مجموعه ای از کدهای نوحه جدید و با کیفیت را برای شما عزیزان تدارک دیده ایم..

جهت دريافت كدها به نظرات اين پست مراجعه كنيد...

بر گرفته از پایگاه فرهنگی مذهبی شورحسین علیه السلام

اللهم صلی علی محمدآل محمد وعجل فرجهم

عید بزرگ شیعیان بر شیعیان حقیقی مبارک

 فرا رسیدن عید بزرگ غدیر خم بر همه شیعیان مبارک باد

 

 

عید قربان مبارک باد

 عید قربان را به همه مسلمانان جهان بخصوص شیعیان تبریک عرض میگویم

صدای پای عید می آید.

عید قربان عید پاک ترین عیدها است

 عید سر سپردگی و بندگی است.

عید بر آمدن انسانی نو

           از خاکسترهای خویشتن خویش است.

 عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است

 که به قرب الهی رسیده اند.

 عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است

این عید مبارک

اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

 

چرا نهج البلاغه چنين كششي دارد؟

کشش نهج البلاغه

1- نهج البلاغه ، همه جا سخن از همدردي با طبقات محروم و ستمديده انسانها است. سخن از مبارزه با بي عدالتي و ظلم و طاغوتهاست.

2- نهج البلاغه همه جا در مسير آزادي انسانها گام بر مي دارد. آزادي از زنجير اسارت هوا و هوسهاي سركش، از زنجير اسارت ستمگران خودكامه، طبقات مرفه پرتوقع، جهل و بي خبري، كه انسان را به لذت و بدبختي مي كشاند، و هشدار مي دهد كه هر جا نعمتهاي فراواني روي هم انباشته است حقوق از دست رفته اي در كنار آن به چشم مي خورد.

3- جذبه هاي عرفاني نهج البلاغه چنان است كه ارواح تشته را با زلال خود آنچنان سيراب و مست مي كند كه نشئه شراب طهورش را به لرزه مي اندازد ، لرزه اي دردناك و در عين حال لذت بخش.

4- در هر ميداني گام مي نهد چنان  سخن را ادا مي كند و دقايق را مو به مو شرح مي دهد كه گويي گوينده متخصص همين موضوع بوده است . ليكن از امتيازات سخنان امام علي (ع) اين است كه محدود به زمينه خاصي نيست در شرح اسماء و صفات الهي به چهره يك فيلسوف مجسم مي شود كه فقط از توحيد سخن گفته، در خطبه جهاد، فرمانده و افسر شجاع و دلاوري را مي بينيم كه دقيقترين تاكتيكها را تشريح مي كند. در مسند حكومت و رهبري راه وصول به يك آرامش اجتماعي و سياسي و نظامي را با پخته ترين عبارات بيان مي كند و در مسند درس و اخلاق عباراتي محكم، عميق و نافذ براي سالكان مي گويد كه مرد وارسته اي چون ((همام)) پس از شنيدن آن صيحه اي مي زند و نقش زمين مي شود.

چرا از نهج البلاغه دوريم؟

ما كه چنين گنجي در خانه داريم چرا تهي دستيم؟ ما كه چنين چشمه زلال و گوارا و جوشنده اي در دسترس داريم چرا تشنه ايم؟ ما كه داراي اين ميراث بزرگ اسلامي هستيم چرا  دست بسوي ديگران دراز مي كنيم؟ و پاسخي جز اين ندارد كه،

نهج البلاغه را نشناخته ايم و بر ارزش واقعي اين مجموعه بزرگ واقف نگشته ايم.

و عجيب اين كه نهج البلاغه در ديار خويش در ميان شيعيان علي (ع)، غريب و تنهاست. همچنانكه خود علي (ع) غريب و تنهابود. بديهي است اگر محتويات كتابي و يا انديشه ها و احساسات و عواطف شخصي با دنياي روحي مردمي سازگار نباشد، اين كتاب يا آن شخص در عمل تنهاست و بيگانه مي ماند و هر چند نامشان با هزاران تجليل و تعظيم برده شود. 

اللهم صلی علی محمدآل محمد وعجل فرجهم

 

نهج البلاغه گمشده بشريت معاصر

نهج البلاغه گمشده بشريت معاصر

امام خميني «ره»: نهج البلاغه مرهمي است بر دردهاي جانكاه بشريت.

نهج البلاغه داروي مؤثري است بر تلطيف روح انسانها و مبارزه با خشونتها.

نهج البلاغه اثري است به درخشندگي آفتاب، به لطافت گل، به قاطعيت صاعقه، به غرش طوفان و برق، به تحرك امواج، به بلندي ستارگان دوردست بر اوج آسمانها.

نهج البلاغه در حقيقت فرزند قرآن است.

اين مجموعه زيبا و نفيس كه روزگار از كهنه كردن آن ناتوان است و گذشت زمان و ظهور افكار و انديشه اي نوتر و روشن تر بر ارزش آن افزوده، منتخبي است از خطابه ها و دعاها، وصايا، نامه ها و  جمله هاي كوتاه مولاي متقيان علي (ع) كه بوسيله سيد شريف رضي در حدود هزار سال پيش گردآوري شده است.

او از نظر خودش آنهايي كه از جنبه بلاغت برجستگي خاصي را داشته اند انتخاب كرده، از اينرو اين منتخب را نهج البلاغه نام نهاد. كلمات اميرالمؤمنين (ع) از قديم ترين ايام با دو امتياز همراه بوده است. 1- فصاحت و بلاغت 2- همه جانبه بودن (چندي بعدي بودن) توأم شدن ايندو با هم سخن علي (ع) را در حد اعجاز قرار داد و به همين جهت سخن علي (ع) در حد واسط كلام مخلوق و كلام خالق قرار گرفته.

 [[نهج البلاغه]]

به اقرار اغلب دانشمندان و نويسندگان و ادباي حتي معاصر غير شيعي عرب، زيباترين متن عرب است.سخناني كه از نظر ادبي در اوج زيبايي و از نظر فكر در عمق بسيار و از نظر اخلاق سرمشق و نمونه است،در آن عباراتي هست كه هر خواننده اي اقرار مي كند كه در بشريت نظاير اين عبارات وجود ندارد.

انشاالله در پست بعدی درباره کشش نهج البلاغه صحبت خواهیم کرد

 

ولادت ثامن الحجج ،علی بن موسی الرضا علیه السلام مبارک باد

ولادت ثامن الحجج ،علی بن موسی الرضا علیه السلام مبارک باد

 

هر نعمتي که داد خدا، بي سوال داد

وصل تو را، که خواسته ام، بي گمان دهد

از خلقت تو، خواست خداوند لامکان

ما را کنار رحمت عامش مکان دهد

گر جان دهم، به يک نگهت، سود با من است

کالاي خويش را، که بدين حد گران دهد؟

بي امتحان مرا به غلامي قبول کن

رسوا شوم، اگر دل من امتحان دهد

دارم اميد، لطف تو گيرد چو دست من

دامان پر ز گرد گناهم تکان دهد

مي خواست گر خداي نبخشد گناه ما

ما را چرا امام چنين مهربان دهد؟

آن پرچمي که بر سر بام حريم توست

راه بهشت را به محبان نشان دهد

قلب (حسان) به ياد تو از غصه فارغ است

در انتظار اين که به پاي تو جان دهد

روز جزا که در صف قرآن و عترتيم

ما را امام ثامن ضامن امان دهد

اللهم صلی علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم

 

دهه کرامت گرامی باد

میلاد کریمه اهل البیت حضرت معصومه سلام الله علیها خجسته باد

براساس رویاى صادقه ‏اى که مرحوم آیت الله مرعشى نجفى(ره) ازپدر بزرگوارش مرحوم حاج سیدمحمود مرعشى (متوفاى ۱۳۳۸ ه – ش) نقل مى ‏کردند، قبر شریف حضرت معصومه(س) جلوه ‏گاه قبر گم شده‏ مادر بزرگوارش حضرت صدیقه طاهره(س) مى ‏باشد.

آن مرحوم در صدد بود که به هر وسیله‏ اى که ممکن باشد، محل دفن‏ حضرت زهرا(س) را به دست آورد، به این منظورختم مجربى را آغاز مى‏ کند و چهل شب آن را ادامه مى ‏دهد، تا درشب چهلم به خدمت‏ حضرت باقر و یا حضرت صادق(ع)شرفیاب مى‏ شود، امام(ع) به ایشان مى‏فرماید:« علیک بکریمة اهل البیت‏» «به دامن کریمه اهل بیت پناه ‏ببرید.»عرض مى‏کند: بلى من هم این ختم را براى این منظور گرفته‏ام که قبر شریف ‏بى‏بى را دقیقا بدانم و به زیارتش بروم.امام(ع) فرمود: منظور من قبر شریف حضرت معصومه(س) درقم مى‏ باشد.

سپس ادامه داد:« براى مصالحى خداوند اراده فرموده که محل دفن حضرت فاطمه(س) همواره مخفى بماند و لذا قبر حضرت معصومه(س) راتجلیگاه قبر آن حضرت قرار داده است. هر جلال و جبروتى که براى ‏قبر شریف حضرت زهرا(س) مقدر بود خداوند متعال همان جلال و جبروت‏ را بر قبر مطهر حضرت معصومه(س) قرار داده است.»

منبع:زبدة التصانیف، ج 6، ص 159

اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم